بعد از اینکه تمام برنامهریزیهای پسرخالهام برای آیندهاش به لطف گرونی وحشتناک و جنگ به چیز رفت، کوهنوردی جدی رو پیشه کرده. از طلوع آفتاب از فراز دماوند برام عکس فرستاده💛
تو محله ما فلسطینی خیلی زیاده. ذره ذره در این قسمت بروکلین جلو اومدن و اینجا رو کردن خونه. بهترین فلافل فروشی بروکلین
دور سوم ادیتهای کتاب رو انجام دادم و آپلود کردم. 🤲🏽 ایشالا که برن و برنگردن.یعنی برگردن ولی با یه پروژه دیگه.
دراماهای " باب دیلان وطنی" داره از رییلیتی شوی کارداشیانها سبقت میگیره.
امروز دوبار اشکی پشکی شدم، یه مشت هورمون و آب و هوای ابری / پاییزی ، نشستن پشت فرمون.
انسان بیشعور! یه لباس سنتی بسیار پیچیده برای کاراکتر کتاب طراحی کرده و به این فکر نکرده که نمیتونه این همه پیچیدگی رو در طول ۲۰۰ صفحه کتاب حفظ کنه. دور سوم ادیت رو گرفتم که چرا گوشه دامنش اینجا سبزه اونجا آبی. کاش قسمت بشه طراح عزیز رو از نزدیک ببینم
Batman Slaps Robin
ALT: Batman Slaps Robin
static.klipy.com
Jacob Lawrence, They were very poor, 1940-41 https://botfrens.com/collections/14377/contents/1134654
ماتیک قرمز چرا با صورت آدم اینجور میکنه. خیر عروسی خان نیست و اگه باشه من دعوت ندارم.
ساکن قبلی خونه واقعا سلیقه افتضاحی درانتخاب رنگ برای دیوارا داشته. پالت رنگیام رو بر اساس رنگ دیوار انتخاب کردم
درد شونه و گردن که معمولا تبدیل میشه به میگرن وحشی bane of existence منه. عین صاعقه نازل میشه و تا چند روز افسارم دستشه.
کل سیستم مترو به فنا رفت با این بارون وحشی. نه تنها به نمایش نرسیدم بلکه ممکن بود به خونه هم نرسم.
اینکه من دسترسیام به آرایشگرم خیلی راحته، اصلا خوب نیست. یهو تصمیم خرکی میگیرم و برای اجرا کردنش فقط کافیه تا دم در خونه برم.
کاش یه جایی بود مثل بلو اسکای برای عکس و تصویر. اینستاگرام رو دوس ندارم دیگه
جماعت! من دیگه حوصله ندارم. به خوب امید و از بد گله ندارم
خیلی رنگین کمان زیبایی درست شده بود در تهران، منم که خرافاتی🥲 به فال نیک گرفتم.
مادرم در فیلمی که از خودش گرفته و تولدم رو تبریک گفته، هیچ تلاشی برای پنهان کردن خستگی و غمش نکرده بود. پاره شدم از غصه.
دوستم دو روز پیش از وان و دیشب از استانبول، رسید خونهمون. آرامشش از ماها بیشتره. طفلی با هر صدایی از جا میپره.
امسال دو تا ظرف سبزه درست کردم. یکی برای خودم یکی برای ایرانم.
معنی زندگیام بعد از این دو ماه عوض شد. در وجودم یه حفره درست شده و روح زندگی داره یواش یواش ازش میره بیرون.
اینم از شانس منه که پروژهای که کار میکنم اینجوری میشه. به بیشتر خل شدنم کمک میکنه
اگر خانواده چموش و لجباز ندارید که اصرار بر تهران موندن دارن، ندارید بسیار خوشبختید.