اشـــراقـ

@danialzandi.bsky.social

کنون به سختی و آسانیش بباید ساخت.

برای من بخش زیادی از هوشمندی در این است که آدم‌ها چیزهای بی‌ربط را کنار هم نگذارند؛ تشخیص اینکه چه چیزهایی می‌توانند یک ترکیب معنادار بسازند، برایم بسیار مهم است. تکرار خلافش، آدم را از چشمم می‌اندازد. بقول دکتر خرم، تجزیه خوبی داری ولی مردشور ترکیبتو ببرن.シ *در ستایش ترکیب

«ما نداشتن و از دست دادن را یادگرفته‌ایم و حالمان مزه خرمالوی نارس می‌د‌هد، اما فکر نمی‌کردیم تو هم به ما پشت کنی.»

«می‌گردی در سینما، فلسفه، لابه‌لای کتاب‌ها، بلکه فیلسوفی تو را یافته باشد، ادیبی تو را نوشته باشد یا شاعری تو را سروده باشد. آدمی تشنه جرعه‌ای درک شدن است.»

«هر کداممان زنگ رنج کشیدن خاص خودمان را داریم. به نظر می‌رسد وقتی تو رفتی، آخرین ستاره هم خاموش شد و ضربات زندگی سخت و تلخ‌تر.»

«برای من همه چیز به یکباره محو می‌شد، عشق، یاس، امید، زندگی و همه، تا آن شب که رفتنت را نگاه کردم، بعد گریستم. ناراحت کننده بود اما بعد از رفتنت زندگی هنوز ادامه داشت.»

«آدم عجیبی بود، ضعیف نبود اما دیگر حوصله سختی‌ها را نداشت، میل عجیبی به ندیدن، ندانستن و رفتن برای همیشه داشت. پس از تحمل این همه درد، شب مُرد.»

«به او گفتم غرق شوی می‌میری، چه در دریا چه در رویا. گفت من دوام آوردم و باز هم دوام می‌آورم. من دارم کار بزرگی می‌کنم، چون من هم غمگینم، هم خسته‌ام، هم سردرگمم و هم دارم با خودم می‌جنگم.»

سلام فلانی عزیز، امروز بیش از اندازه تو را تحمل کردم، لطفا دیگر هیچوقت سرزده نیا (هیچ وقت نیا)، این ته بی‌شعوری تو بود که این بار به رویت نیاوردم، دفعه بعد می‌گویم گم‌شو.