Donya

@donya.us

پنج‌شنبه و جمعه‌ی با کیفیت موردپسندی رو گذروندم و دیگه باید آماده شم برای فردا ۷صبح که سرویس میاد دنبالم و برمی‌گردم به روتین مورچه کارگر.

خونه‌ی دوستم داشتم شام می‌پختم، گفت فلفل دلمه‌ای دارم تو فریزر. می‌شه بریزی تو مایه ماکارونی؟ گفتم آره. بیار. یه فلفل کامل یخ‌زده مثال سنگ گذاشت جلوم 😧 قیافه‌ی متعجب منو دید، گفت مامانم گفت بذارم فریزر! گفتم: لابد فکر کرده می‌دونی که باید قبلش خردش کنی 😓

یه ده سانت از پایین موهام رو کوتاه کردم. نمی‌فهمم چرا موخوره می‌زنه وقتی مواظبش هم بودم و این‌همه اسپری‌های جالب مصرف کردم براش 🥺 الان آرایشگرم یه کرم مخصوص محافظ فیلان داد بهم که ببرم به نوک موهام بزنم.

یکی به استوریم در مورد ترانه ریپلای داده «بله زنانی که مثل یک مرد جنگیدن و ...» واقعن مردها کله‌ام رو خراب می‌کنن! 🤯

میلیون‌ها بار دیگه اون‌ بخش از مصاحبه‌ی ترانه رو بذاری و بگی اشاره‌اش به ۱۰سال در مورد سینما و فرهنگه، باز سلطنت طلب میاد یاوه‌ی خودش رو می‌گه و جعل می‌کنه چون نونش تو همینه وگرنه نمی‌شه یهو این‌همه آدم مشکل شنوایی و فهمی داشته باشن و فارسی نفهمن!

دوست عزیزم وسط تعریف کردنش از یه ماجرای حقوقی گفت اونا خیلی قدیمین! کدملی و شماره شناسنامه‌شون باهم فرق داره و یکی نیست! گفتم مثل من 😄

با اکانت پرایوت و یک پست یه متن بلندبالای شماتت بار برای من نوشته که چرا این‌کارو نمی‌کنی و ضدمردمی و عقب مونده‌ای و لاب لاب لاب خب خودت چه گهی خوردی تا حالا که ارث پدرت رو از من طلب می‌کنی؟ 🤯🤬

امروز ۵۰کیلومتر با خونه فاصله داشتم. لوکیشن فردا ۷۵کیلومتر فاصله‌ست با خونه‌ام! همون جاده رو بریم، می‌رسیم به قم.

خیلی سعی می‌کنم مودب باشم و آن‌چه به ذهنم می‌رسه رو در جواب یه‌سری از کامنت/دایرکت دهندگان ننویسم. دایرکت داده به استوری‌ مسدودشدن سیم‌گارت «خب الان چیکار باید بکنی‌دنیا؟!» اون‌ یکی نوشته «خب نتیجه...الان باید چیکار کرد ک ب نتیجه برسیم؟» کامنت هم گذاشته دایرکت چک کن!

امشب اگه زودتر به شهر رسیدیم باید به سرویس بگم جلوی یه درمونگاه پیاده‌ام کنه. بهتر که نشدم هیچ، دارم بدتر می‌شم 😢🤧

از وضعیت هالوینی زندگیم رسیدیم به سالگرد قطعی سیم‌کارتم! کم کم در حال واگذاری همه چیز به خانواده‌ام هستم و جز همین اسم و فامیل تو تیتراژ که هنوز شامل بروکراسی و اعمال قدرت ج.ا نشده، چیزی ندارم.

دوستم که به تازگی ۳۰سالش شده، داشت گله می‌کرد که چرا هرکسی میاد جلو و می‌خواد یه تیکی بزنه زیر ۲۵ساله؟ گفتم دیگه ۳۰ به بعد همینه، بالای ۴۰ اوضاع بدتر می‌شه. پا کوبید که نمی‌خوام! :))))))

گلوم می‌خاره و حال مریضی دارم ولی امیدوارم که چیزی نباشه و صبح خوب باشم.

امروز راهزن بهمون حمله کرد! به‌جای سرویس با هم‌کارم رفتم لوکیشن. وسط جاده پلیس گفت بزن کنار و بهش گفت توقیفی داری-بابت جریمه- ماشین بره پارکینگ یا می‌خوای حلش کنی؟ شماره کارت داد و کفت ۴میلیون تومن بزن. گواهینامه‌اش رو هم گرفته بود. رسید کارت به کارت رو نشون داد و گواهینامه رو پس گرفت.

کامنت‌ها رو خوندم ببینم کسی به این فاجعه‌ی «ضرب‌المسئله» اشاره‌ای کرده که لامصب ضرب‌المثل! ولی هیچ 🤦🏻‍♀️

Bild

داشتم از یه قرار قشنگ و دیدن دوستام برمی‌گشتم که یه ماشینی لایی کشان زد به آینه و بی توجه ویراژ داد و رفت. کمی جلوتر ترافیک پرچم به دستان و ایست بازرسی بود. نگهم داشتن و مدارک و صندوق رو چک کردن. اعتراض کردم، مرده گفت حیف ما که ایستادیم به خاطر شما! فقط جلوی زبونم رو گرفتم که برسم به خونه.

Bild

چون غصه کم دارم، غصه‌ی جنیفر لارنس رو هم خوردم با این بلایی که سر صورتش آورده. +عکس

BildBild

ایستاده بودم منتظر تاکسی یهو یه آقای سن‌وسال داری توقف کرد و رو به من گفت نارنگی ۱۵۰هزارتومن؟ چه خبره؟ خیلی گرون نیست؟

Bild

خیلی ناراحتم می‌کنه که به هم می‌رسیم یا حرف از جنگه یا گرونی! کاش همون مسخره‌بازی‌های روزمره‌مون رو می‌شد داشته باشیم.

گروه لباس و گریم و بازیگرها آف شدن تا شنبه و پریدن تو ۳روز تعطیلات آما ما می‌ریم سر کار 😢

دیروز از تصور خودم عین اسب داشتم سر کار می‌دویدم و نه از لحاظ اصطلاح! واقعن دویدم و امروز از تصور خودم خیلی ریلکس و بیش‌تر نشسته بودم ولی چه‌طور امروز بیش‌تر از دیروزه؟ روز آفم هم که مشخصه. جمعه‌ست 😄

Bild

هم‌وطن یا این هفته انقدر تو صف پمپ بنزین بوده که همون رو نگه داشته برای روز جنگ یا اضطراب جنگ رو کنار گذاشته. داشتم می‌رفتم خونه دیدم بالاخره پمپ‌بنزین خلوته، ایستادم باک تقریبن خالی رو پر کردم.

مهمونی هالووین دعوت شدم. گفتم زندگی من هالووینه خودش. دیگه گریم و لباس لازم ندارم :))))

این مدت هربار اینستا رو باز کردم طعنه و لیچار بار این بچه کردن. پارسال تمام مدت عین ننه بزرگا هی می‌گفتم هرچی پرسیدن ازت رو جواب نده. همه‌ی زندگیت رو نریز رو داریه. اصلن من نمی‌دونم چه‌جوری پاشده اومده تهران. واقعن ساده دله. گرگ می‌خورتش، یه آب هم روش. آدم عاقل هم انگار دورش نیست.

رژیم غذاییم رو دیگه تو رودروایسی گروه تدارکات دارم ادامه می‌دم :)) شام دیشب ساندویچ سوسیس بندری بود، فیله‌ی مرغ گذاشته بودن. امروز رفتم یه کاسه ماست بردارم، گفت اون نه! پرچربه. بفرمایید ماست یونانی کم چرب! بعد می‌گه شام سالاد الویه‌ست و برای شما گفتم بدون سس بذارن.

برنامه‌ام اینه اینستاگرام رو برگردونم به همون دفترخاطرات. ما که نمی‌دونیم اینترنت تا کی هست، حداقل روزمره‌های تصویریم رو آرشیو کنم.

یه جوری لوکیشن‌هامون خاکی و کثافته که با لباس و کفش تمیز و بوی شوینده می‌رم، برمی‌گردم باید همون دم در همه چیز رو در بیارم برسونم به لباسشویی. کفش‌هام رو هم دارم از دست می‌دم. هی می‌گم دو تا دونه رو فقط بپوش که همه باهم خراب نشه، باز ور تنوع‌طلبم یادش می‌ره و همه بدون تبعیض و با مساوات دارن خراب می‌شن.

هنوز نفهمیدم چه‌طور یه لباسی می‌تونه از سایز ۳۴ تا ۴۴ رو پوشش بده که این آن‌لاین شاپا همچین ادعایی می‌کنن!