𝑬𝒊𝒗𝒂 | ایوا
@eiva.bsky.social
غرقِ غرق بودن در خویشتنِ خویش..| در این دفتر آبیام نامه های زیادی برایت نوشتهام 🩵.
ء میخوابم که رژهی سربازهای فکر و خیال سردردم رو بیشتر نکنه. شب بخیر. صبح که شد بگید برن.
ء از لحظه ای که بیدار شدم، "شنبه" وایساده بالا سرم و انگشتشو کرده تو چشمم.
یه جایی از یه کتابی نوشته بود سوگ بد نیست، سوگ یعنی ما عشق به چیزایی داشتیم که حتی بعد از نبودنشون، عشقشون تو زندگیمون جریان داره!
ء اول مهره؛ زنگ میخوره، مدرسه پر میشه، اما نیمکت داداشم تا ابد خالی میمونه. 🖤
ء من اینجا از غمم مینویسم و بعد تو دلم از همه کسایی که قراره بخونن معذرت خواهی میکنم...
ء مامانم بهم زنگ بزنه جواب ندم نگران میشه، من به مامانم زنگ بزنم جواب نده هم بعدا که ببینه باز نگران میشه، که چی شده بوده که زنگ زده بودم!
ء میخواستم بنویسم که این خوی وحشیتون یه روزی دامنگیرتون میشه، که دیدم خیلی وقته شده. دامن همه رو گرفته ولی.
ء خیلی باحال و قشنگ از آدم تعریف میکنی :) قشنگ و دلنشین خطابم میکنی 🫠! ذوق کردم زیاد مهربون 😍 🫶🏻 @sunnyha.bsky.social
ء اینکه هوا یه چیزیه بینِ تابستون و پائیز خیلی خوشم میاد. درست مثل اسفند که هوا یه چیزیه بین زمستون و بهار. انگار از هر چیزِ خوبی به قدر کفایت توی هوا هست.
ء امروز روز شانسم بود، هرجا رفتم بهم گفتن چقدر خوشگلی؛ فلذا بنده در این لحظه شدیدا رقیق القلب هستم.^^
ء امروز تولد برادرمه که خودش دیگه نیست. اگر بود ۱۶ ساله میشد. ۸ شهریور ماه ۱۳۸۹
ء دیگه لوسه که آدم غم و خستگی رو توضیح بده؛ همینجوری سربسته کفایت میکنه.
ء انگار یه بخشی از من همیشه منتظره یه چیزی خراب شه. حتی وقتی همه چیز داره درست پیش میره ودلیلی وجود نداره.
ء باتری اجتماعی بودنم واقعا سوخته. اضطراب تماس و پیام گرفتم.
ء چرا همون جایی که دیدم قد بلندت، تو قبر جا نمیشه من نمردم!؟ ۴۰ روز گذشت …
ء الهی هیچکی داغ شاخ شمشادش نبینه سر نعش جَوون خوشقدوبالاش نشینه
ء پنج روزه که داغِ برادر دیدهام. میوه دلِ خواهر، عزیزِ ۱۶ ساله من… یه تیکه از قلبم کنده شده.چجوری باید نبودنتو باور و تحمل کنیم.