Mohsen

@malimohammadlou.bsky.social

از قديم شالوده ى هنر همه ى شعبده بازا ناپديد كردنه، زندگى هم اگر هنرى داشته باشه همينه، غيب كردن، و خب ميدونى؟ شعبده فقط روى صحنه ش قشنگه، اگه وسط زندگيت باشه نه دست ميزنى نه ميخندى

آدمى كه بلد نيست از دور به خودش نگاه كنه به جايى نميرسه البته انصافا آدميم كه بلده از دور به خودش نگاه كنه هم به جايى نميرسه

وقتى دارى شعرى رو براى خودت زمزمه ميكنى تا اشتباه اولو نكردى همه چيز خوب پيش ميره، ولى به محض اينكه يجاشو اشتباه خوندى ديگه تا آخرشو على الاتصال غلط ميخونى، انگار كه ديگه چيزى براى از دست دادن نداشته باشى

در زندگى هركس نقطه اى هست كه آدم هيچوقت نتوسته اونجورى كه بايد بابتش داد بزنه، فرياد بكشه يا شهرو بهم بريزه، خيال ميكنه فرصتش پيش نيومده يا وقتش نرسيده، ولى حقيقت اينه كه نميشه، انگار يكسر اون نقطه به جايى از اعماق وجودت وصله كه اگر پاره ش كنى اول از همه خودت رو ميكشه،

وسوسه ناجى ديگرى بودن براى آدمى كه معلوم نيست هنوز خودش نجات پيدا كرده باشه يا نه واقعا بچگانه ست

آدم گاهی نیاز داره خیال کنه که قوانین زندگی تو این دنیا در حق اون صدق نمیکنه، این هم یه جور دلخوشیه، که برای مدتی فکر کنی با بقیه فرق داری

هرچی چیزای بیشتری تو خونه جا گذاشته باشی عجله ت برای بیرون رفتن بیشتره، اصلا همیشه برای اشتباه کردن شرایط ایده‌آله

بايد توى هر روز يه دريچه اى درگاهى چيزى باشه كه وقتى ازش رد ميشى ديگه توى اون روز نباشى، چند دقيقه اى واردش بشى، تكيه بدى، چشماتو ببندى و توى هوايى كه مال اون روز نيست نفس بكشى

وقتى يكبار حماقت رو توى وجود كسى ديدى ديگه عادى ترين كاراشم به چشمت احمقانه مياد. خب منصفانه هم نیست

نارضایتی با خستگی تفاوت داره. تو می‌تونی خسته باشی ولی همچنان رضایت داشته باشی. آدم خسته کسیه که مدت زیادی رو تحت فشار بوده؛ حالا این فشار می‌تونه در جهت مثبتی باشه.

هر وقت حرفايى كه توى سرمون به كسى ميزنیم از حرفايى كه توى واقعيت بهش ميگیم بيشتر ميشه، يعنى داریم ازش فاصله مى گيریم.

بعضى وقتا اول صبح ميشينم حساب ميكنم تا شب بايد چقدر تارهاى صوتيمو بلرزونم و چندتا آوا رو به هم وصل كنم كه بشه حرف و كلمه، بعد چندتا كلمه رو به هم رج بزنم بشه جمله، بعد چندتا جمله رو به هم ببافم كه منظورمو برسونه،

بعضی تجربه‌ها با آدمِ خوب باعث می‌شه یه سری کارایی که دوست نداری رو هم دوست داشته باشی وقتی دو تایی انجامش می‌دید؛ جاهایی که دوست نداری بری با اون بهت خوش بگذره و چیزهای جدیدی رو با حضور اون به دست بیاری که پیش‌تر خودت به سمت‌شون نرفته بودی.

گذشت زیادیم خوب نیست، قدیمیای بازار میگفتن طلبی که زمان بهش بخوره میشه بدهی، یهو به خودت میای میبینی تمام اونایی که باید راضیت میکردن حالا ازت ناراضی شدن

خورشيد اون بيرون مثل هر روز مياد بالا، تقريبا بدون هيچ احساسى، اصلا براش فرق نميكنه امروز قراره شاهزاده سيندرلا رو پيدا كنه يا گرگ مادربزرگ شنل قرمزى رو بخوره، مياد بالا چون تا نياد روز شروع نميشه و چيزى كه شروع نشه هيچوقت تموم نميشه،