تایملاینش یه جوری شده انگار مغازهداره کلی جنس ریخته توش، ویترین شلوغ بشه :))
بچههای مردم با یه دونه کد، بورس آمریکا شدن. شما فقط همهچی رو میخواین.
اینم مثل اون اُرگ انداختین گوشه اتاق، فقط شده جالباسی. لیاقت ندارید!
اینم مثل اون اُرگ انداختین گوشه اتاق، فقط شده جالباسی. لیاقت ندارید!
من برم از سوپری سر کوچه کسکلک بگیرم بیام با چایی بزنیم. چیز خاصی میخواین؟
یه سری لات هم داریم که من بهشون میگم لاتِ عرفان ثابتی. اینا میگردن آدمایی شبیه ثابتی که مطمئنن جواب کلفت نمیده رو پیدا میکنن و زارت با یه فلان ننهت لاتیش رو پر میکنن. بدونن جواب میدی سمتت نمیان!
یه سری این کسکشاییان که تو ورکشاپ، سوال کسشر میپرسن. کسکشتر از اونا، اوناییان که پشتبند اونا سوال میپرسن که عقب نیفتن.
خندهداره بخدا. عدل اونی که صد میلیون دلار حکم گرفته به اونی که نگرفته میگه «کاسبکار خون برای شهرت». ایرانی بودن واقعا سخته. واقعا!
بیشتر شبیه پاساژای عبدلآباد شده میگفتن رشد میکنه، همه مغازه خریدن. سگ پاشو تو پاساژ نمیذاشت :)))
ولله مارکتینگتون درست نیست. خلیل عقابو بگیم بیاد اختصاصی برای اینجا داستاناشو بنویسه.
«فعلاً همینجوری درستش کردم، بهش نخورین تا بعداً چسب خامهای بگیرم محکمش کنم»
پیری چه شکلیه بچهها؟
این کلمه رو هم اگه تصویب کنین که بفرستم فرهنگستان: خِرتمُرد /Xert.mord/ وقتی میخوای قولنج رو بشکنی، با زور اول صداش درنمیاد و دیگه هم اون طراوت و شادابی اولیه رو نداره تو تلاشهای بعدی و فقط آزاردهندهست دیگه
میخوام براتون یه مهماندار هواپیما بشم که عطر هم میاره براتون. سی بیشتر بدین، فال هم میگیرم 💅🏻