رفتم دو بسته گشنیز بخرم، یک ساعت و نیمه دارم سبزی پاک میکنم و میشورم:/ چفد من بدم میاد از سبزی شستن و خرد کردن و پاک کردن هرچی بهش مرتبطه.
این مدت سریال the bear رو دیدم و یکی از بهترین بهترین سریالایی بود که دیدم.
واقعا از محیط این شرکته متنفرم. مگه میشه این تعداد فاقد شعور و شخصیت یکجا جمع باشن.
حس میکنم چیزای جدید رو نمیتونم یاد بگیرم. یهو قفل میکنه مغزم.
سرمونو برگردوندیم دیدیم همه دارن برق میزنن چی شد واقعا؟ الان هرکی برق نزنه بدبخت و فقیره؟
امروز صبح تو پارکینگ همینطور که داشتم میرفتم پایین، پام رو از روی کلاج برداشتم و یکی دو طبقه که رفتم پایین، برای یک آن فراموش کردم کدوم پام معمولا روی کلاجه. به صورت کامل فراموش کردم، ترسناک. خیلی لحظه کوتاهی بود ولی انقدر مضطرب شدم.
فعلا این کار روم جواب داده، برای ترک اپها، آیکونشون رو پاک میکنم تا دسترسی بهشون سخت شه. ولی uninstall نمیکنم. اینطوری هی نمیخوام برم دوباره نصب کنم ولی به مرور هم چون نمیبینمشون استفاده نمیکنم.
محبت. (ارسالی حمیدرضا) رشت-گلسار ۱۰ تیر سال ۵.
محبت. تهران- قائم مقام. ۱۹ خرداد سال ۵.
خواب دیدم یه خونه دارم با یه بالکن خیلی بزرگ که غریب افتاده و من میخوام تر و تمیزش کنم. رنگش میکنم، بهش میرسم خیلی زیبا میشه. بیدار شدم دیدم از همهچی بدم میاد امروز. همهچی.
خیلی به رژیمم پایبندم. چیت اصلن نمیکنم. ولی خسته شده دیگه، دلم خوراکیای خوشمزه میخواد
ولی واقعن دخترپسرا تعدادشون محدود شده؟ یا واقعن انسانها دیگه خیلی چیز شدن؟ دختره میبینه پسره با زنش اومده، دست از سرش برنمیداره! نمیفهمم واقعن کثافت گرفته همه جا رو یا چی؟!
کار منی که همیشهٔ خدا زود رسیده، به جایی رسیده که مصاحبه رو دیر میرسم. انقدر برام مهم نیست چیزی.
از دلایلی که کم میام و مینویسم، که اصلن و ابدا حوصله ندارم. تقریبا هر روز دلم میخواد بمیرم، و جالبش اینه که خوشالم و میخندم و یه چیزا واقعن خوبه حتا و چون نمیدونم چطور میشه توضیحش داد همون سکوت رو پیشه کردم.
امروز بعد از سالهااا سالهاا، با کیف کوچک، بدون لپتاپ رفتم سرکار
آنلاین شاپها چرا جواب آدمو نمیدن؟! دو روزه به دهجا مسیج دادم، میخوام کادو بگیرم، دریغ از یه جواب سلام!!
بیادبی نباشه، دلم میخواد یک مصرفگرای پولدار هیچی برام مهم نیست و مقداری نفهم باشم برم فقط خرید کنم و همه کارهای دیگهشون که بلد نیستم اصلا.
مدت زیادیه دارم یسری چیزا رو ادامه میدم و چیزی رو رها نکردم، ولی الان خیلی احساس میکنم وقت رها کردنه، دلم میخواد همهچی رو نیمهکاره ول کنم.
ولی اگه بخوام جدی باشم، دلم نمیخواد هیچ چیز جدیدی یاد بگیرم، در حالیکه دلم میخواد برم چیزای کاملا جدید و کاملا متفاوت از همهٔ زندگی فعلیم یاد بگیرم
محبت. تهران- قائم مقام. ۱۹ خرداد سال ۵.
محبت. تهران- ملاصدرا ۱۲ خرداد سال ۵.
دوستان. دوستان. در جشن خوب شاخههای سبز و شاد ما پاره شدیم بقرعان در این زندگانی
نگفتم بهتون، یعنی نبودیم بشه گفت، ممد یه کاری باهام کرد که سالها دوستی و همکاری رو زیر خاک مدفون کرد.
الان نمیدونم همینکه به مصاحبه دعوت میشم باید خدارو شاکر باشم، یا صبر گنم اگه از توش چیز خوبی درومد یهو همه رو باهم شکر کنم.