غصهی باغ بزرگ غصه ی گل قشنگ غصهی شیر و پلنگ غصهی موش زرنگ
کاش میشد خداداد عزیزی رو در یک دوره کلاس کنترل خشم ثبت نام کرد البته نه در ایران ، در نیجریه
اپلیکیشن «برق من» ساعت ۸ شب پیام میده قراره برق تون ساعت ۱ تا ۳ بره که دستش درد نکنه ولی ما برق مون از ۱۱ تا ۱ قطع بود عمو
بلواسکای به جوری شده انگار داری تو انگلیس رانندگی میکنی فرمون سمت راسته همه چی چپکی شده؟ واسه همه اینطوره!؟ راهی داره برگردیم به سمت راست جاده؟
یکی از دلایلی که باعث شده سیل نپال این همه مورد توجه بگیره ویدیوهایی هست که حجم سیل و تخریب وحشتناک رو از زوایای گوناگون نشون میده با اینکه یک حادثه طبیعی غیرمترقبه بوده. اونوقت صدا و سیما پنجاه ساله موقع تصویر برداری فوتبال دوربین کنار زمین جایی میذاره که کون کمک داور نصف کادر رو گرفته
آموزش و پرورش هر روز اعلام میکند مدارس از اول مهر حضوری است که معمولا باید همین طور باشد. بچه که بودیم در خانه پدری رسم بود ناهار ظهرجمعه قرمه سبزی باشد و همه پذیرفته بودیم یکبار پنجشنبه شب دور هم نشسته بودیم پدرم پرسید: لوازم قرمه سبزی اماده است ؟ و مادرم گفت آره. آن جمعه ناهار آبگوشت خوردیم.
مشهد چقدر گرمه یا غیاث المستغیثین! هزار کیلومتر با خانواده از روستامون اومدیم مثلاً اینجا خنک تره از medium تبدیل شدیم به well done! شهر قشنگیه و موسیکو تقیها هم مسئولیت زیباسازی ماشین ها را برعهده دارن
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند ظهر با خورشت بامیه باز به فا.... منو چه به روزمره نویسی تف
مادر ! دلم برات تنگ شده ،کاش بودی و یک سیلی بهم میزدی تا با خیال راحت اشتباه میکردم
ای شرقی غمگین ،عقرب زلف کجت با قمر قرینه ، ما را با خود ببر از کوچه ها
بعضیا واسه اینکه گدا نشن یک عمر مثل گداها زندگی میکنن. اینو پشت یک پرشیا نوشته که فقط آفتابگیر سمت شاگردش سالم بود
دراما کویین فقط گشاد گشاد راه رفتن پنگوئنهای امپراطور در دمای ۳۰- ! ما توی گرمای ۵۰+ که از ناف به پایین مون تصعید شده این جوری راه نمیریم
پیرهن پاره کردن مال قدیم بود ، توی این دما فقط کسانی که خشتک بیشتری جر وا جر کرده باشن حق اظهار نظر دارن
قطعی برق دو ساعته کهچیزی نیست این قد گنده اش می کنید. توی یوتیوب یا اینستا دو تا ویدیو پنج دقیقه ایی ببینی برق اومده
سهراب سپهری گفت: ظهر تابستان است سایهها میدانند که چه تابستانی است! والا سهراب جون الان همه حتی موسیکوتقیها هم میدونن چه تابستانی است جز شرکت توانیر
پسرک ۱۰ساله با دوچرخه ۱۶ بهمن و پرایدم گفت عمو میشه تندتر بری،دارم میخورم بهت! قدیما بچه ها نمیپریدن وسط حرف آدم
برنده کسی است که در بالا و پایین زندگی، چپ و راستش رو بخارونه
محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت؛ گفت داداش پیراهنتو از کجا خریدی
نسل قبل از ما راندوو میرفتن و نسل بعد از ما دیت؛ ما هم زنگ میزدیم و فوت میکردیم
این یک چسه روغن چیه که از اینم میزنید! رفتم روغن خریدم واسه کولر آبی تازه فروشنده میگه تو خیلی خوش شانسی بعضی از اینا از نصف هم کمتره
به قول علی دایی: یه دونه «ر» داره! الف، عباس بوعذار ب, کولر آبی ج، اینترنت ملی د،سیمکارت سفیدم زیر درخت آلبالو گم شده