Shadab

@shadabalibolandi.bsky.social

تو گروه فهم داستانمون بحث دانلود کتابی شد که در بازار هست یکی پیشنهاد داد حتما بخریمش و من گفتم مشکلی نداره بنظرم که دانلود بشه یه بحث بلند بالایی درگرفته که نگو. شما نظرتون چیه؟ دیواری کوتاه تر از نویسنده و ناشر نیست و من دزدی می‌کنم یا دسترسی به اطلاعات باید آزاد باشه و حوزه فرهنگ بیزینس نیست.

عادت‌های بدم مثل استاک‌ آدم‌هایی که کنارم گذاشتن یا پیام دادن به فردی که خیلی دوستش داشتم رو ترک کردم. به این راحتی ازش نوشتن نبود واقعا و سال‌ها طول کشید اما بالاخره به شکلی که نمی‌دونم چطور اما با آگاه بودن به اینکه باید برطرف شن بالاخره بهشون فائق شدم.

یکی میگه ضد امپریالیسم نباشید چپ نیستید یکی میگه چرا ضد امپریالیسم و استعمار هستید اما در برابر چین و روسیه لکنت می‌گیرین. یکی میگه چپ پرو ناتویید یکی دیگه میگه محوری. یکی میگه محوری وجود نداره و فقط یک واقعیت هست. نمی‌دونم والا من دنبال زندگی‌ام و هرچیزی که ممکنش کنه.

یجوری گفتگوی اوزاوا و موراکامی جذبم کرد که کتاب امروز فردا تمومه. واقعا دلم دیدن اجرای موسیقی کلاسیک در جایی مثل ژاپن رو کرد. یل هر جایی که ارکستر خوبی داره. هعی.

وسط کلاس تای‌چی برق رفت و گفتن مشکل فنی. بعد از بیست دقیقه اومده و اینترنت خونه مشکل پیدا کرده. سال ۲۰۲۶

شادی همش دوست داره از کانادا بیاد ایران و من همش می‌گم برو کشورهای اطراف رو ببین. نمی‌تونم بفهمم بهش چی می‌گذره.

خیلی کتاب لذت‌بخشیه، اگه به موسیقی کلاسیک علاقمند باشین. اوزاوا متاسفه‌ که انگلیسیش خیلی بد بوده. مثلا یه اجرایی رو با الیزابت تیلور و ریچارد برتون می‌دیده باهاش حرف میزدن اما متوجه نمی‌شده. یا فرصت گفتگو با گولد رو از دست داده. اما برنستاین چون گشوده و راحت باهاش برخورد می‌کرده گفتگوهاشون‌ طولانی می‌شده.

Bild

از خوشی‌ها و روزها اینکه واقعا با روزمرگی حال می‌کنم. یادمه سال ۹۸ دنبال همین بودم انقدر که برام پذیرفتنی نبود هیچ‌ جای زندگیم. اما الان نفس عمیق .

استاکرم اومد خودی نشون داد من که می‌گم زمان ثابت می‌کنه کیا استاکر و مریضن‌ و متاسفانه خودشون نمی‌دونن.

من از ادبیات ایران هنوز چیزی نخوندم به جز چندتایی از کتاب‌های نویسندگان زن و احتمالا امسالم با کارهای پارسی‌پور به این روند ادامه بدم. کارهای علیزاده، چندتایی از امیرشاهی و یک رمان از آتوسا افشین‌نوید خوندم.

با مامان دیروز رفتم پیاده‌روی و به وضوح شهر مال ما نبود و هرکی بیرون بود سیاه پوشیده یا با پرچم. امروزم که دیگه اصلا نرفتیم بیرون. مشکلم با این جماعت اینه که شهر رو مال خود می‌کنن دیگه ما جایی در شهر خودمون نداریم. یا خونه یا سفر

تایمر گذاشتم برای استفاده از اکس. ۱ ساعت در روز. امروز که خیلی جواب داد. امیدوارم به کمکم بیاد برای ترک.

دارم چهارجلدی مادران و دختران امیرشاهی رو می‌خونم. جلد سومم. دیگه بر من واجب شد بعدش برم سراغ شهرنوش پارسی‌پور.

گزارش بدم از ایران توالت‌های پیش ساخته گذاشتن در تقاطع‌های پیچ‌شمرون و بهار با انقلاب و احتمالا تقاطع‌های دیگه. آب آشامیدنی هم لوله کشی کردن کنار خیابون تو این گرما آب باشه. از داربست زدن و غرفه پا کردنم که نگم. مأمورا هم اومدن تو خیابون‌های اصلی.

یکی هم از روی دلسوزی احتمالا گقت کمک حرفه‌ای بگیر چون من نمی‌شناسمت اما از چند نفر شنیدم. ببینید اگه کسی کنارتون که راجع به من حرف میزنه بنظرم اول از اون فاصله بگیرید بعد هم از من.

توییتر دیگه دریچه‌های جدیدی از وحشی‌گری رو داره نشونم می‌ده امروز یکی کوتم کرد نوشته تو یک استاکر مریضی. حالا بودن یا نبودنم رو میشه بحث کرد اما راستش بعد از اسکیزوفرنی این اولین کسی نیست که بهم میگه بیمار!

با مامان داشتیم تو خیابون بهار پیاده‌روی می‌کردیم که یه موتوری که خانمی چادری ترکش بود و پرچم ایران دستش بلند داد زد بی‌حجابای بی‌حیا... و همینطور دور شد. پسرا جلوی کافه بهمون لبخند زدن و دوتا خانم جلوتر دلداریم دادن. اینو توئیتر نوشتم کامنت وارده:

Bild

یه توئیت زده بودم که ایشون با سیجل به پیش ایران رو خوندن و از اومدن پهلوی در عید گفتن اما بهزاد لیتو و تامارا همون موقع یه آهنگ دادن از کشتارهای دی و غم حاکم بر ایران بعد اومده اینو نوشته برای من. شرم بر من واقعا که ایران زندگی می‌کنم و تو با راهپیمایی در تورنتو و آمریکا بهم شرم می‌دی.

Bild