رنگ رویا دادهای قلب منو صورتم لبخند زیبا میزنه اشتیاقت مثل لحن خندهت باز هر شب تو دلم پر میزنه تو دلم پروانههای رنگ رنگ تو سرم تصویر روزای قشنگ عطر آغوشم توی آغوش تو باز شعرم از تو شد خوش آب و رنگ زه.ره..
زه.ره..
@zohreh.bsky.social
گوینده، طراح صدا، تهیهکننده مدرس بیان و ارتباطات https://t.me/zohrehnas
من با تو تکهای از خود را به یاد آوردم و جانم بیهیاهو در تو آرام گرفت زه.ره..
انگار بند دلم پاره میشود وقتی صدای خاطرهها جیغ میکشد انگار در نفسم هجمهای عظیم دیوانه میدود و فریاد میکشد انگار سایه کابوسهای تند بر خاطرم نم دیوارها شده در باورم رسیده تمامی کالها انگار فصل چیدن آوارها شده زه.ره..
ویرانهایست جهان در نگاه باد اما نسیم نگاه تو آباد میکند در باورم کشیدهام اندازه تو را خورشید با طلوع تو آغاز میکند زه.ره..
در سکوتی که میجهد خورشید نقشی از سایههای پنهانم بیقرار از هجوم بیخوابی طرحی از خاطرات بینامم بیقواره شبیه سایه ترس پای فواره فراموشی بینشان مثل نام کولیها در مسیرت به سوی خاموشی بیهیاهوتر از همیشه و قبل در کنارت سکوت میچینم خاطرم را میان پیله صبر نقش بال پروانه میبینم زه.ره..
۳ سال پیش امروز ۳ مرداد کتاب کراوات رو تموم کردم ۳ ساله از جنگ و هرچیز ایرانی که بگی پیش اومده تا من هنوز نرم سراغ چاپ کتاب البته باید بجنبم چون رمان دومی هم داره به جاهای جالبش میرسه خلاصه که کراوات جان تو امروز خلق شدی تولدت مبارک مادر🎈🥰🎂 دیگه نگم طرح جلدم رو بوم کشیدم دیگه
آرام بگیر جانم شاید بر شانههای توست آشیانهای که امن آرامش است بر باد مپیچ که شاخههایت میلغزد زه.ره..
شاخههای امید ریشههای باور و تو در روشنی خاطر من پیدایی مثل شعری کهنه که لبم زمزمهاش را از بر روی لبهای تو میتاباند زه.ره..
لالایی عجیبی خواندهام برایت بخواب من در بیداری این رویا کابوس را به قاب پنجره زدهام زه.ره..
کاش در خانواده کفتارها به دنیا آمده بودم، حداقل آنها معنی خانواده را میدانستند.
شب را گذاشتم پای رفتن خورشید من رفته بودم گرچه هنوز میتابیدم زه.ره..
یه مدت طولانیه خوابم شده سه دقیقه خواب نیمساعت بیداری دوباره سه دقیقه بیهوش شدن یه ساعت بیداری که تازه اگر چشمامو به زور ببندم بازم مغزم بیداره این روزا بدتر
انگار که تمام عمر روی تردمیل دویدهایم و گاهی هم به لطف پنجره باز بادی لای موهایمان پیچیده. #ایران
دیشب ساعت ۱۲ از خونه زدم بیرون که برم یه جا دور از خانواده با یاسمین تلفنی حرف بزنیم و گریه کنیم رول دستمال توالتو گذاشتم تو جیب کاپشنم رفتم کافه سر کوچه و تا ۴ صبح گریه کردیم سیگار کشیدیم گریه کردیم گریه کردیم💔😭
دو هفتهس بغض نفسمو بسته اشکهامو پشت صورتم میریزم و الکی به بقیه میگم سرما خوردم