گفت لَبَم ناگهان نامِ گل و گلسِتان آمد آن گلعُذار کوفت مَرا بَر دَهان گفت که سلطان مَنم، جانِ گلستان مَنم حَضرتِ چون مَن شَهی، وآنگه یادِ فُلان؟ #مولانای_جان #هوایی
kami
@kami4297.bsky.social
به کمی سبکسری و بیخیالی نیاز داری تا از زندگی لذت ببری، و به کمی شعور تا از لغزشها بپرهیزی، همین کافی است..
از ضعف،به هر جا که نشستیم وطن شد وز گریه،به هر سو که گذشتیم چمن شد جان دگرم بخش که آن جان که تو دادی چندان ز غمت خاک به سر ریخت که تن شد پیراهنی از تار وفا دوخته بودم چون تاب جفای تو نیاورد کفن شد هر سنگ که بر سینه زدم،نقش تو بگرفت آن هم صنمی بهر پرستیدن من شد #هوایی
دعوی پیر خرابات به حق بود به حق عمل شیخ مناجات ریا بود ریا هر که جز مهر تو اندوخت هوس بود هوس آن که جز عشق تو ورزید هوا بود هوا #فروغی_بسطامی #هوایی
نه من منم و نه تو ، تو نه تو منی هم من منم و هم تو ، تو و هم تو منی من با تو چنانم ای نگار ختنی کاندر غلطم که من توام یا تو منی #حضرت_مولانا #هوایی
هرکس شده مشغول نصیحت به همه؛ اما زِ تماشای خودش دور شده عیب همه را جار زند هر ساعت، بر عیب خودش که میرسد کور شده. صائب تبریزی
تو زیباترین حزن من بودی ، عزیزترین زخمم بودی ... و اینکه با افعال گذشته از تو یاد میکنم ، غمانگیزترین شکل انقراض است که برگزیدهام ... حمید سلیمی
از تمومِ رسیدنا؛ ما فقط دستمون به غمای دنیا رسید....... :((
دنیا خوشیاشو گذاشته بالای کمد؛ مام که قدمون کوتاه :((
مارکز تو "صد سال تنهایی" خیلی قشنگ میگه: " آیا بهتر نبود که میرفت و در قبر خود میخوابید و میگذاشت رویش خاک بریزند؟ و بدون وحشت از خدا میپرسید که آیا واقعا خیال میکند مخلوقاتش از آهن درست شدهاند که بتوانند این همه درد و بدبختی را تاب بیاورند؟ " . و چقدر وصف حال ماست.......
پ.ن: #حضرت_مولانا مشفقانه ما را پند می دهد که هشیار باشیم و در دام سبو و صدف خالی گرفتار نشویم و توصیه می کند که نخست درون آنها را ببینیم سپس دل ببندیم و عاشق شویم.
بهترین شیوه زندگی آن نیست که نقشههایی بزرگ برای فردابکشی. آن است که وقتی آفتاب غروب میکند، لذت یک روز آرام را چشیده باشی وشب باوجدان راحت سر بربالش بزاری
چو عاشق میشدم گفتم که بردم گوهر مقصود چه دانستم که این دریا چه موج خونفشان دارد :(((( #حضرت_حافظ #هوایی
از در درآمدی و من از خود به در شدم گفتی کز این جهان به جهان دگر شدم گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق ساکن شود بدیدم و مشتاقتر شدم من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت کاول نظر به دیدن او دیدهور شدم گویند روی سرخ تو سعدی چه زرد کرد اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم #حضرت_سعدی #هوایی
هر کسی را سیرتی بنهادهام هر کسی را اصطلاحی دادهام ما زبان را نَنْگریم و قال را ما روان را بنگریم و حال را ناظرِ قلبیم اگر خاشِع بوَد گرچه گفتِ لَفظ، ناخاضِع رُوَد زانک دل جَوهر بوَد، گفتن عَرَض پس طُفَیل آمد عَرَض، جَوهرْ غَرَض آتشی از عشق در جان بر فروز سر به سر فکر و عبارت را بسوز #مولانا #هوایی
روز هجران و شب فرقت یار آخر شد زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد آن همه ناز و تنعم که خزان میفرمود عاقبت در قدم باد بهار آخر شد صبح امید که بد معتکف پرده غیب گو برون آی که کار شب تار آخر شد در شمار ار چه نیاورد کسی حافظ را شکر کان محنت بی حد و شمار آخر شد #حضرت_حافظ #هوایی
ما شکوه از آن زلف پریشان چه نویسیم این قصه دراز است به یاران چه نویسیم خواهیم به نامت نظر غیر نیفتد از رشک ندانیم به عنوان چه نویسیم ما مشق جنون کردهی این دامن دشتیم از ابجد طفلانهی یونان چه نویسیم سامان سخن کو، دل ویران حزین را بغداد خراب است به سلطان چه نویسیم #حزین_لاهیجی #هوایی
همه چیز مال ما نیست خب فاصله هم هست و من فاصله ها را دوست دارم میهنم همان عشقی است که همه جا هست گاهی بین تیرگی و روشنایی فرقی نمی توانم گذاشت اما تو هنوز هم پا به پا می کنی زمین زیر پایمان را محکم نمی کنی و ما می مانیم تا ببینیم
دل چو دم از عشق دلبر میزند پشت پا بر بحر و بر برمیزند عشق میگوید دل و دلبر یکی است عقل حیران دست بر سر میزند دل به جان نقش خیالش میکشد مهر مُهرش نیک بر زر میزند #نعمت_الله_ولی #هوایی
و می گویید غبار فقط خودش را معلق می کند اما فشاری که آن را شناور می کند یا به رویا وامی داردش و زمین را لمس می کند همین است که ناپیداست و هیچ است و بی نهایت اصل هم همین است