ناهید

@naahids.bsky.social

تا ابد ژن ژیان ئازادی. هرگز نفهمیدم. they/them

از دیروز هوس رژ قرمز کرده‌م ول هم نمی‌کنم. پوست صورت رنگ تف مرده، زیر چشم‌ها رنگ سنگ قبر، لب رنگ آلبالو.

فیلم‌های شادی جوونای صرب رو هم نگا کنین. یه ذره جون بگیریم تو این اوضاع تاریک هردوقطب ناامید.

خوابم میاد. افیلیا نشسته بیرون هرکاری می‌کنم نمیاد تو. نصف شب قراره سگ سرما بشه. الان میرم یه مرد تو کوچه پیدا می‌کنم می‌زنم.

امروز صبح مطمئن بودم که دیگه خوب شدم. یه ساعت پای تلفن با دوستم طبق عادت دور خونه راه رفتم و چیز میز جمع و جور کردم. تلفن تموم شد هیچی از جون و نفس و فلان نمونده. خسته شدم 😭😭

- این تبلیغ رو کپی کن میخوام با یه تغییر کوچیک دوباره ران کنم. - میخوای ادونتج فلان و فلان فیچر و بهمان ادا رو هم روش دربیارم بازدهی بره بالا؟ - خب باشه. - حالا ارور. -چرا؟ فلان و بهمان ادا رو روی تبلیغ سیاسی نمیشه دراورد. - خب من که نمی‌خواستم از اول. کنسلش کن. - کجاست؟ -نگفتی به من. خودت کردی. /

صبح بیدار شدم حالم بهتر بود. بیست دیقه نشستم پای کار باز همون آش و همون کاسه. امروز رو واقعا نمی‌تونم آف‌ بگیرم. نمی‌دونم چه خاکی به سرم کنم.

امتیاز به خودی خود کسی رو احمق نمی‌کنه. ناآگاهی ازش، انکارش، و/یا اکنالج نکردنشه که به طرف اجازه می‌ده اینطور مزخرف بگه.

ناگهان جلسه‌ی ۵:۳۰-۷:۳۰ افتاد تو دامنم، یکی دو نفر از حضار هم رو اعصاب‌ترین اعضای ارگانیزیشن. روزِ روزش حوصله‌ی اینا رو ندارم. الان با این حال نزارم برم بگم چی.

شافل رفت رو سیمین غانم، گفت «من میخوام یه دسته گل به آب بدم / آرزوهامو به یه حباب بدم» یادم افتاد ۱۶ سالگی وقتی داشتم تصمیم می‌گرفتم برا اولین بار سکس بدارم هی اینو گوش می‌دادم. خیلی از ناهیدِ ۱۶ ساله خوشم میاد.

پالایشگاه و نیروگاه زیرساخت نظامن و حتماً باید خراب بشن. خونه مسکونی و مدرسه و بیمارستان هم که تلفات جانبی ان و هزینه‌ای که باید داده بشه. فقط لباس‌فروشی‌های پاریس ان که اگر خراب بشن آه و واویلا.

شکرخدا با این اگزوز بازی ای که این مدت درآوردم جوری گلوم به گا رفته یه دونه سیگارو تا ته نمی‌تونم بکشم دیگه. خودش داره خودشو اصلاح میکنه :))

صبح‌ با مامانم حرف نزنم تمام روزم کجه. الان نیم ساعته داریم می‌گیریم نمیشه. هی می‌گم وسط اینهمه جنایت و اینهمه آدم که زندگی ودرآمدشون به اینترنت بنده، دست بردار غر ندیدن مامانت رو نزن. ولی از گلوم پایین نمی‌ره حقوق ساده ای که ازمون می‌گیرن هرروزهرروز و عذاب عمیقی که تحمیل می‌کنن. تماس صوتی هم نمیشه امروز.

به خدا من خیلی برا رادیو مرز احترام قائلم ولی آخه مرضیه جون این چه وضع سؤال پرسیدنه؟ چرا اینطور اگرسیو؟ همه leading question ، دریغ از یه سوال open ended با خودم هم که مصاحبه کرد یادمه تهش احساس کردم باید همه در و پنجره‌ها رو باز کنم تا خفه نشم.

“Election sabotage/ election protection messaging” چطور برا این جماعت توضیح بدم چه زخمی رو باز می‌کنه در من این حرف‌ها. چطور توضیح بدم عبارت «دزدیدن انتخابات» واقعا یعنی چی و چرا وقتی اینا استفاده‌ش می‌کنن همه‌چیز مسخره میشه؟ سلام ناهید ۱۷ ساله.

خاک به سرم رضا جمالی حاجیانی رو زین‌ش کامنت گذاشته 🙈🙈🙈 واقعا انتظار نداشتم خود شخص شاعر ببینه اینا رو‌🙈🙈🙈🙈

قد سه ساعت کار مونده. ساعت ۸ شبه. غمگین و بی‌حوصله‌م و حتی نمی‌خوام فرداشب قشنگ رو ببینم که یعنی وضع خیلی خرابه. پارچه‌م باز زنگ تف شد با اینکه گل‌هاش خیلی قرمز بود و صدساعت هم جوشوندمشون. افیلیا هم بی‌حوصله‌س رو فرش وا رفته. فعلا غذای جدید سفارش دادم ولو شدم.