سه درد آمو به جانم هر سه یکبار غریبی و اسیری و غم یار غریبی و اسیری چاره دیره غم یار و غم یار و غم یار
Sahar
@tachareperse.bsky.social
دکتری زبان و ادب فارسی خوشا باد نوشین ایران زمین
فراوان ز ایرانیان کشته شد ز خون یلان کشور آغشته شد🥀 پاینده ایران🍀
ای شب آشفته برو وی غم ناگفته برو ای خرد خفته برو دولت بیدار بیا ای دل آواره بیا وی جگر پاره بیا ور ره در بسته بوَد از ره دیوار بیا #جاویدشاه
من مِی خورم و هر که چو من اهل بود می خوردن من به نزد او سهل بود می خوردن من حق ز ازل میدانست گر می نخورم علم خدا جهل بود کیش و مات :))
وای برمن، همچنان میسوزد این آتش آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان وآنچه دارد منظر و ایوان من به دستان پر از تاول اینطرف را میکنم خاموش، وز لهیب آن روم از هوش؛ زآن دگرسو شعله برخیزد، به گردش دود تا سحرگاهان، که میداند، که بود من شود نابود…
به کجا برم شکایت؟ به که گویم این حکایت؟ که لبت حیات ما بود و نداشتی دوامی
تو ماه بودی و بوسیدنت نمیدانی! چه ساده داشت مرا هم بلندقد میکرد
بردمت تا کهکشانهای عشق پرکشان تا بینشانهای عشق گفتمت افتاده در پای عشق زندگیست رویای زیبای عشق…
دیدمت، آهسته بوسیدمت…
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی سلامتی 🥃
دوستان گویند سعدی دل چرا دادی به عشق تا میان خلق کم کردی وقار خویش را ما صلاح خویشتن در بینوایی دیدهایم هر کسی گو مصلحت بینند کار خویش را یکم اردیبهشت بزرگداشت استاد سخن
ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی #نوروز
اقلام هفت سین: سنجد سبزه سمنو سرکه سیب سیر سماق هر چی سین داره که نمیذارند. فلسفه داره.
تا بهار دلنشین آمده سوی چمن ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن چون نسیم نو بهار، بر آشیانم کن گذر تا که گلباران شود کلبه ویران من #نوروز
زیباترین قسمت سفر پاریس، بخش ایران موزه لوور بود که واقعا آدم دلش نمیخواد ازش بیاد بیرون🥲
پیرزن گلفروش را خاطرت هست همان که هنوز منتظر ماست.. با خنده گفت از میان نرگسهای شادابش دستهای بردارم برایمان. گفتم نه، حالا نه خاله جان.. جادهها کش آمدهاند. نمیدانی که، تو کجا نرگسها کجا.. آنها تا به تو برسند جانشان بالا میآید.. صبر حالیشان نمیشود جانشان لطیف است طاقت دوری ندارند، میمیرند. زه.ره..
دوستان توجه کنید که جشن سده حتی از نوروز هم قدیمیتره🥲، هوشنگ دومین پادشاه پیشدادی پسر سیامک و نوه کیومرثه، پس از او تهمورث و بعدتر جمشید هستند که در دوران هفتصد ساله فرمانروایی خود پایهگذار نوروز فرخندهست
در شاهنامه جشن سده منسوب به هوشنگه، وقتی با همراهاش تو کوه بوده یه مار بزرگ میبینه، یه سنگ برمیداره به طرف مار پرتاب میکنه، مار فرار میکنه ولی از برخورد سنگ و صخره جرقهای به وجود میاد و آتیش شکل میگیره، به شادی کشف آتش جشن بزرگی برپا میکنن و سالگرد اون روز رو جشن سده مینامند🔥
در شاهنامه جشن سده منسوب به هوشنگه، وقتی با همراهاش تو کوه بوده یه مار بزرگ میبینه، یه سنگ برمیداره به طرف مار پرتاب میکنه، مار فرار میکنه ولی از برخورد سنگ و صخره جرقهای به وجود میاد و آتیش شکل میگیره، به شادی کشف آتش جشن بزرگی برپا میکنن و سالگرد اون روز رو جشن سده مینامند🔥
کاش به صورت دیفالت، موقع تولد تو مغزمون چندتا زبان دانلود شده بود و بیشتر از اون رو خودمون زحمت میکشیدیم و یاد میگرفتیم. فرانسه و آلمانی بود مثلا
از قدیم گفتند: کور، کور رو پیدا میکنه، آب گندیده هم گودال رو
به چه می اندیشی؟ به خزانی که گذشت؟ به بهاری که نبود؟ به امیدی که کنون رفته به باد؟ یا به عهدی که دگررفت ز یاد؟ به چه می اندیشی؟ به دوچشمی که توراهیچ ندید؟ به دودستی که تو را هیچ نخواست؟ به رفیقی که غبارغمت ازچهره نرفت؟ یابه قلبی که برایت سخن ازعشق نگفت؟